در مورد دجال سخن بسیار است،ما نخست سخن معروف را مطرح می کنیم،سپس انچه را که حقیقت داردبیان می کنیم:
انچه در توصیف دجال معروف است این است که وی مردی است کافر،یک چشم بیش ندارد،
ان هم در پیشانیش واقع شده ومانند ستاره ای می درخشد،در پیشانی وی نوشته است کافر،
بطوری که هر باسواد وبی سوادی ان را می خواند،کوهی از طعام ونهری از اب همیشه
با اوست،بر الاغ سفیدی سوار می شود که هر گامش یک میل راه است،اسمان به دستور
وی باران می دهد و زمین گیاه می رویاند،اختیار گنج های زمین با اوست،مرده را زنده
می کند،با صدایی که تمام جهانیان می شنوند ندا می کند:من خدای بزرگ شما هستم که
شما را افریده،روزی می رسانم،به سوی من بشتابید.
در زمان پیامبراکرم(ص)موجود بوده و نامش عبد الله یا صائدبن صید است. پیامبرص
و اصحابش به قصد دیدار او به خانه اش رفتند، او مدعی خدایی بود، عمر خواست به
قتلش برساند، ولی پیامبر(ص)مانع شد، تا کنون زنده است ودر اخر الزمان از شهر اصفهان
قریه ی یهودیه خروج خواهد کرد.
ا
ز قول تمیم الداری که ابتدا نصرانی بوده و در سنه ی نهم هجری اسلام اورده،حکایت
کرده اند که گفته است:من دجال را در یکی از جزایر مغرب دیدم که در غل و زنجیربود.
به هر حال ،انچه در ذهن عامیانهاز دجال خطور می کندهمین است که به ان اشاره شد،
ولی چنانکه از ریشه ی دجال در لغت استفاده می شودکه به معنای دروغ گوییوحقه بازی است
و از روایات و منابع حدیثی به دست می اید،((دجال)) نام شخص و منحصر به فرد خاصی
نیست،بلکه عنوانی است کلی برای افراد پر تزویر وحیله گرو پر مکر وحقه باز که براری
کشیدن توده های مردم به دنبال خود از هر وسیله ای استفاده می کند وبر سر راه هر انقلاب
سازنده ای که در ابعاد مختلف صورت می گیرد ظاهر می شوند،لذا پیامبر (ص)در حدیثیمی
می فرماید:هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتنه ی دجال بر حذر داشت من نیزشمارابر خذر می دارد